|
پسر کوچکی او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد این تجربه باعث شد که او بقیه روز ها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین جستجوی سکه های بیشتر باشد . سنی ،2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده یک دلاری پیدا کرد . یعنی در مجموع13 دلار و 26 سنت . او هیچ گاه حرکت ابر های سفید رابر فراز آسمان ها در حالی که از شکلی به شکلی دیگر در می امدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز
کودک و خدا کودکي که اماده تولد فرستيداما من به اين کوچکي بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد : از بین تعداد بسياري از فرشتگان نگهداري خواهد کرد اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه ؟ اما اينجا در بهشت من هيچ کاري جز خنديدن لبخند داد.من چطور مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان انها نميدانم خداوند او را نوازش کرد و گفت فرشته صحبت کنم ؟اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت؟فراشته ات خواهد داد وبه تو يادخواهد داد که چگونه دعا کني کودک سرش را برگرداند و پرسيد کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فراشته ات شودکودک با نگراني ادامه داد."من هميشه به اين دليل که ديگر نميتوانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود خداوند لبخند زد نزد من را خواهد آموخت:گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود. کودک مي دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند او به آرامي يک سئوال خدايا اگر من بايد همين حالا بروم "نام فرشته ام خداوند شانه او را نوازش کرد وپاسخ داد: "نام فرشته ات
آيا تاكنون هيچ شيئي را عاشقانه نگريسته ايد؟ شايد بگوئي آري ، چراكه نمي داني كه نگريستن عاشقانه به يك شي يعني چه. شايد با شهوت به اشيا نگاه كرده باشي ، اين چيز ديگري است ، كاملاً فرق دارد ، نقطه مقابل آن است. نخست... سعي كن تفاوت را درك كني. چهره اي زيبا ، بدني زيبا ، تو به آن نگاه مي كني و احساس مي كني كه عاشقانه به آن مي نگري. ولي چرا به آن نگاه مي كني؟ آيا مايلي از آن چيزي بدست آوري؟ آن گاه شهوت است و عشق نيست. آيا مي خواهي از آن بهره كشي كني؟ آن گاه شهوت است و عشق نيست. آن هنگام تو در واقع فكر مي كني كه چگونه از آن بدن استفاده ببري ، چگونه آن را تصاحب كني ، چگونه از آن بدن وسيله اي بسازي براي خوشوقتي خودت. شهوت يعني : چگونه از چيزي براي خوشوقتي خودت استفاده كني و عشق يعني : خوشوقتي تو ابداً مطرح نيست. در واقع ، شهوت يعني چگونه چيزي بدست آوري و عشق يعني چگونه چيزي ببخشي. اين دو درست نقطه مقابل هم هستند. اگر چهره زيبا ببيني و به آن عشقي احساس كني ، احساس بي درنگ تو در آگاهي ات اين خواهد بود كه چگونه مي تواني اين چهره را خشنود كني ، چگونه اين مرد يا اين زن را خشنود كني. در اينجا خودت اهميت نداري بلكه مهم ديگري است. در عشق ديگري مهم است; اما در شهوت مهم تو هستي . در شهوت تو فكر مي كني ديگري را وسيله خوشحالي خودت قرار دهي ; در عشق تو فكر مي كني كه خودت چگونه وسيله ديگران شوي. در شهوت تو ديگري را فدا مي كني.عشق يعني بخشيدن و دادن ; شهوت يعني گرفتن و بدست آوردن. عشق تسليم است و شهوت يك تهاجم. آن چه بگوئي بي معني است : تو حتي در شهوت نيز از عشق سخن مي گوئي. زبان آن چنان پر معنا نيست پس فريب نخور! به درون بنگر; آن گاه به اين ادراك خواهي رسيد كه در زندگي حتي يك بار نيز به كسي يا چيزي عاشقانه نگاه نكرده اي. دومين تفاوتي كه بايد درك شود اين است ...اگر عاشقانه به چيزي مادي و بي جان نگاه كني ، آن شي به يك شخص تبديل مي شود. اگر به آن عاشقانه نگاه كني ، آن گاه عشق تو كليدي مي شود تا هر چيزي را به شخص تبديل سازد. اگر به يك درخت عاشقانه بنگري ، درخت يك شخص مي گردد. آيا تاكنون شنيده اي كه كسي به درختها اسمي بدهد؟ هيچ كس درختها را نام گذاري نمي كند، زيرا هيچ كس عاشق آنها نيست. اگر مردم عاشق درختها بودند ، هر درختي يك شخص مي شد ; آن گاه هر درخت ، يكي در انبوه درختان نبود بلكه هر درخت يگانه مي شد. شما سگ و گربه ها را نام گذاري مي كنيد. وقتي سگي را نام مي دهي و او را " ببري " يا هر نام ديگري مي خواني ، او يك شخص مي شود. آن گاه ديگر او سگي در ميان جمعيت سگها نيست، شخصيتي دارد و تو يك شخص آفريده اي. هر گاه عاشقانه به چيزي نگاه كني ، آن چيز يك شخص مي شود و عكس اين نيز صادق است. هرگاه با چشماني شهواني به شخصي نگاه كني ، آن شخص به يك شي تبديل مي شود.براي همين است كه چشمان شهواني دافعه دارند. چراكه هيچ كس نمي خواهد شي شود. وقتي به همسرت با چشمان شهواني مي نگري يا به هر زن يا مرد ديگري چنين نگاه مي كني ديگري احساس آزردگي مي كند. در واقع ، تو چه مي كني؟ تو يك شخص را ، يك شخص زنده را به وسيله اي بي جان تغيير مي دهي.تو مي پنداري كه چگونه استفاده كني و آن شخص كشته مي شود. به همين سبب است كه چشمان شهواني دافعه دارند و زشت هستند. وقتي با عشق به كسي نگاه مي كني ديگري والا مي گردد. او يگانه مي شود. ناگهان او يك شخص مي شود. يك شخص را نمي توان جايگزين ديگري كرد ، ولي اشيا را مي توان جايگزين كرد. يك شي يعني آن چه كه قابل جايگزيني باشد ; يك شخص آن چه كه قابل جايگزيني نباشد ، امكان ندارد او را با ديگري جايگزيني كني. شخص يگانه است اما شي چنين نيست. عشق همه چيز را يگانه مي كند. به همين سبب بدون عشق ، تو هرگز احساس نمي كني كه شخص هستي . تا زماني كه كسي عميقاً دوستت ندارد ، هرگز احساس نخواهي كرد كه موجودي يگانه هستي. تو تنها يكي هستي در ميان جمع ، فقط يك عدد ، يك داده هستي. مي توان تو را به راحتي تغيير داد و جايگزين كرد. مثلاً اگر منشي اداره اي باشي ، يا آموزگاري در مدرسه يا استادي در دانشگاه استاد بودن تو قابل جايگزيني است. استادي ديگر مي تواند جاي تو را بگيرد. هر لحظه مي تواند جانشين تو شود ، زيرا تو در آنجا به مثابه ي يك استاد مورد استفاده هستي. تو اهميت و معنائي كاربردي داري. اگر يك منشي باشي ، شخص ديگري مي تواند به آساني كار تو را انجام دهد.كار منتظرت نخواهد بود. اگر همين حالا از دنيا بروي ، لحظه ي بعد ديگري جايت را مي گيرد و كار ادامه مي يابد. تو تنها يك رقم بودي ، رقم ديگري كار را ادامه مي دهد. تو تنها يك ابزار بودي. ولي هرگاه كسي عاشق اين استاد يا منشي شود ، آن گاه منشي ديگر منشي نيست ، او شخص يگانه گشته است. اگر او بميرد ، معشوق نمي تواند او را با ديگري جايگزين سازد. او غير قابل جايگزيني است. اگر تمام دنيا به راه خودش برود ، كسي كه عاشق او بوده اينگونه نخواهد بود. تنها عشق اين يگانه بودن ، اين شخص بودن ، را مي آفريند. شي و شخص به تفاوت نياز ندارد ، چراكه به هر چيزي عاشقانه نگاه كني ، آن موضوع ، يك شخص مي گردد. همان نگريستن عاشقانه است كه متحول مي كند. شايد دقت نكرده باشي كه وقتي اتومبيلي مخصوص ، مثلاً يك فيات را مي راني ، چه اتفاقي مي افتد. هزاران هزار فيات هستند كه دقيقاً مثل هم هستند. ولي اتومبيل تو ، اگر عاشقش باشي ، يگانه مي شود ، يك شخص مي شود و ديگر قابل جايگزيني نيست ; رابطه اي ميان شما آفريده شده است. اينك تو آن را همچون يك شخص احساس مي كني. اگر مشكلي پيش آيد ، مثلاً يك صداي جزئي ، تو آن را احساس مي كني. اتومبيل ها خلق و خوي خودشان را دارند. تو اخلاق اتومبيلت را مي شناسي ، چه وقت حالش خوب است و چه وقت حالش بد است ، اتومبيل رفته رفته به يك شخص تبديل مي شود. چرا؟ اگر رابطه اي عاشقانه وجود داشته باشد ، هر چيزي به شخص تبديل مي گردد. اگر رابطه ، شهواني باشد ، آنگاه شخص به شي تبديل مي شود و اين يكي از غير انساني ترين كارهايي است كه انسان مي تواند انجام دهد : تبديل شخص به شي. پس چه بايد كرد؟ وقتی عاشقانه می نگری چه باید بکنی؟ ادامه دارد...
|
About
شاعرم... Archivesهفته دوم مهر 1387هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل خرداد 1387 Links
رویائی شیرین
شیرین خاااااااااااااااااااااااااااااانم
روان درمانی پرانائی |